مدح و وفات حضرت معصومه سلاماللهعلیها
ای زینب ایـران ما معـصومه خـاتون جان علی موسیالرضا معصومه خاتون آئـیـنـۀ خـیـرالنـسـا معـصومه خـاتون ما رعـیتت هستیم یا معصومه خاتون حـق است اگر خـوانـم تو را اُمُّ ابیـهـا موسیبن جعفر گفته در مدحت «فداها» بـانـو به ایـران آمـدی ایران حـرم شد این شیـعـهخـانـه با دعـای تو عـلم شد اصلا عجـم در خدمت تو مـحـترم شد شر اجـانب با تو از این خـاک کم شد مـا در خـزان هم سبـز مـانـند بهـاریم ما هرچه داریم از رضاجان و تو داریم تو راه حـق را بر هـمه ابـراز کـردی تو عـشق را با هجـرتت آغـاز کردی زهرای موسی دم بـهدم اعجاز کردی یک در ز جنّت را در ایران باز کردی قبری که پنهـان بود، پیـدا گشت با تو قـم وعـدهگـاه مـادریهـا گـشـت با تو گرچه شدی قامت کمان دور از برادر گرچه غمت شد بیامان دور از برادر گرچه بهارت شد خزان دور از برادر تو آمدی گرچه به جان دور از برادر اما تو را در بـزم می مهـمان نکردند زخـم دلت را با نمک درمـان نکردند از قــم نــداری تــو گــلـه الـحــمــد لله پــایــت نــشــد پــر آبــلــه الـحـمــد لله اصــلا نــدیــدی ســلــسـلـه الـحـمـدلله ایــنــجــا نــدارد حــرمـلـه الـحــمـدلله اینجا که شام و کوفه و کـرببلا نیست مهمان قم، قبر تو در ویرانسرا نیست این عـمه سـادات عـزّت دیـد و عزّت آن عـمه سـادات غـربت دید و غربت این عمه سادات حرمت دید و حرمت آن عمه سادات حسرت دید و حسرت این عمه سادات صحنش غرق نور است آن عمه سادات صحنش سوت و کور است |